تبليغاتX
سنگ صبور

سنگ صبور

دلنوشته های شخصی

همه چی دروغه

 یعنی همه چی دروغه جز خون سعید.....دامادی که توحجله عروسشوندید

   همه چی دروغه 

جهان و به دو قسمت اگه تقسیم کنی‌
یه مرز باریکی وسطش ترسیم کنی‌

حکمن یه عده خوبن و بقیه بدن  
چن تا رفیقتن و بقیه همه دشمنن

طرفه تو همه صافن و لوطی و با مرام 
طرفه دیگه حتما پلیدن و هیولان

ولی‌ دروغه وقتی‌ بفهمی یه جنسن 
دوطرف این وسط فقط تورو بازی دادن

تو میشی‌ پله بقیه بالا می‌رن ازت 
تو چشات نیگاه می‌کنن و بهت میخندن

میشه دائم باهات از امید و اعتماد بگن 
تو باور میکنی‌ اونا تو رو به گور میسپارن

تو یه دستمال چرکی تو دستشون همین 
لجن روحشون و با تو پاک می‌کنن

نیگاه میکنی‌ به دورو برت میبینی‌ همه     
گیر کمر و شکم اینه مرام رمه

هورا میکشن برات میشی‌ شاعر ملی‌ 
ارزش داری براشون اره خیلی‌

مث تو اومدن و حالا اسمی    
نیس دیگه ازشون هی! پس چی‌؟

یعنی همه چی‌ دروغه فقط توئی و خودت    
یعنی همه چی دروغه خودت و گول نزن

هر کی‌ دسته راستشو دراز کرده     
توی دست چپش خنجره خوب ببین

یعنی همه چی‌ دروغه  حتی تو حتی من   
یعنی ببین و بمیر ولی‌ بیخود جوش نزن

حتی تو که تو بغلمی و از عشقی‌        
دم میزنی‌ و اشک دم مشکی

هس ولی‌ فکرت پیشه کسیه که وقتی‌    
گیج میشی‌ پولش و میبینی‌ آره مشتی‌

هر کی‌ دنبال یه چیزیه تویه کسی‌ دیگه    
رابطه یعنی یه معامله که سود بده

تا جایی‌ که مصرف بشی‌ ارزش داری        
اینو میگن ارزشه انسان اره حاجی

یعنی همه چی‌ دروغه عشقت حرفه مفته 
میفروشی راحت منو اگه پاش بیفته

دروغه همه چی‌ جز اشکای اون مردی   
که تو آینه خودشو میبینه و گردی

نشسته رو موهاش همه چی‌ شو باخته    
تویه سلولی که دنیا واسش ساخته

یعنی همه چی‌ دروغه جز خون سعید  
دامادی که تو حجله عروسشو ندید

یعنی همه چی‌ دروغه جز خرمشهرو  
مردای تیکه تیکه و زنای بی‌ شوهرو

دروغه اون که زیر تانک رفت رهبر نبود  
رهبر دره  گوشش لا لا یی مرگ می‌خوند

همه چی دروغه جز شاعری که نیومده    
همه چی دروغه جز شعری که کسی نسروده
    

همه چی‌ دروغه جز پاکت سیگارم   
نتی که یه روز گم شده رو گیتارم

همه چی‌ دروغه جز فصل سرد فروغ      
یعنی همه چی‌ دروغه حتی دروغه این دروغ

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 19:50  توسط علی عجمی  | 

تکست رپ شاهین نجفی

 

طرف ما:

 وقتی چشامون وا شد از زندگی سیر شدیم

نفهمیدیم چی شد توی جوونیمون پیر شدیم

گفتن چپ میزنی منحرفی بی اعتقادی

اما کی شما به سوال های من جواب دادین

ما از وقتی چشارو وا کردیم که جنگ بود

تو دست بابا به جای قلم تفنگ بود

همیشه یه پای زندگی واسه ما لنگ بود

همیشه جواب اعتراضمون که سنگ بود

فقط واسه یه بار بذار من بگم قصه رو

من و تو هر دو تا میشناسیم درد و ریشه رو

واسه یه بار هم بذار فکرکنم که آدمم

تصور کنم تو یه جامعه ی سالمم

بذار یادم بره بیست سال تو سری خوردم

که یه تفاله ی بی ارزشم بذار فکر کنم

بذار یه لحظه چشامو ببندم رو خواهرم

رو گریه ی شبونه و بغض مادرم

بذار چشامو ببندمو بگم خوشبختم

که بی آینده نیستم و به فردا چشم دوختم

تو تو دلت می خندی اگه تو ناز و نعمتی

آخه زندگی واسه ما یه چیز دیگه است لعنتی

واسه ما لحظه هایی تو خواب که رفته

گریه ی سرخ اون چشایی که خون گرفته

واسه ما این زندگی نیست مثه جون کندنه

مثه تو صبح زنده شدن و شب مردنه

مثه یه مامور با چک های برگشتی و

دست و پا زدن تو ی فقر و بدبختی و

مثه این که دامنتو رو سرت بگیری و

آبروت بره تو محلتو بخوای بمیری و

باید خودت رو بفروشی هر جوری پول میخوای

تو سرتم اگه میزنن صدات در نمیاد

زندگیه قسطی  آخره ما اجاره خونه یه

انسجام ملی اسلامی زیر سقف ویرونه

به هر کی هرچی که گفتم کسی که چیزی نگفت

طرف ما همیشه یه شب یه شب مخوف (2)

طرف ما مرگ هم تاوون داره )

طرف ما همه پیادن  یه عده سواره

طرف ما کلکسیون بد بختیه

طرف ما همه چی واسه ما بی معنیه)

طرف ما فاحشه یه زن خونه داره

جز این راه واسه شام شبش چاره نداره

طرف ما معرفت لب خیابونا وله

این که شرم نکنی از خودت خیلی مشکله

جایی که معنیه آدم همیشه زیر سوال

مثل یه انسان زندگی کردن تقریبا محال

بار سنگین اینجا از صبح تا شب رو دوشته یه

فقط صدای وحشت و خفقان تو گوشته

طرف ما جانی تو دانشگاه درس میخونه

طرف ما عجیبه دانشجو تو زندونه

طرف ما ملیت یه تخته سنگ شکسته است

هویت اون دریه که 14 قرن بسته است

تو محله ی ما آدما نصفه قیمتن

اینجا به آدم قد یه سگ ارزش نمیدن

واسه ما خیلی وقته که تو سری خوردن عادته

ویه خدایی که میخنده به حالمون شاهده

اینجا دلت گرفت میگن خودکشی راه حل

اینجا زندگی کردن از مردن مشکل تره

طرف ما مرگ هم تاوون داره

طرف ما بر یه آدم یه عده سواره

طرف ما کلکسیون بد بختیه

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آبان1388ساعت 17:13  توسط علی عجمی  | 

زندگی خوابگاهی

گفته اند   سه  قصه  شنیدنی  است ۱.قصه ی زندانی  ۲. قصه سرباز

۳.قصه روسپی(هرروسپی داستانی دارد)

ولی به نظر من باید یک مورد دیگر را هم اضافه کرد: قصه دانشجو  یا

حداقل قصه یک خوابگاهی

برای من که حداقل  ۱۴ سا ل از زندگیم را در خوابگاه ها  گذرانده ام  زندگی

خوابگاهی حالت ی غریب دارد از سن ۱۱ سالگی ودوره راهنمایی که انوقت ها

بالاترازابتدایی درروستانبود وبعد دبیرستان دانشگاه علم وصنعت انصراف وخدمت

سربازی دوباره دانشگاه تهران وحالا...

شاید برای همین  است که تمام زیروبم های زندگی خوابگاه  را میشناسم  یک

خوابگاهی حرفه ای ازیک طرف زندگی درخوابگاه به طور غیرمستقیم نوعی فقر و

محرومیت راهم میرساند وبچه های خوابگاه عشقشان دعواومشاجره فقر محرومیت

بعضااحساس حقارت استیصال استمنا ...

سیگار قلیان بوی تند تریاک وحشیش

افسردگی وعادت به خبرخودکشی واینکه نصف شب مست مست وارداتاقت شوی و

ببینی هم اتاقیت رگش راازسه نقطه بریده وچه عمیق هم چه پدرکشتگی داشتی

باخودت احمق؟ ومثل همیشه شانس  که برای محکم کاری ارامبخش خورده  ولی

 برعکس فشارش راپایین اورده وخونش زودلخته شده

آه توانستی اشک مرادربیاوری بالاخره

نگاه وسخن تحقیرامیز زن پرستارکه:محکم ترمیزدی وای حماقت این زن بی انتهاست

وصبح فردا: بیاسگ خور صورتحساب لعنتی ۹۰تومان فقط خواستی پول های مرا تمام

 کنی ولی خوب فدای...

نوشته شده توسط
+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 21:13  توسط علی عجمی  | 

شاهين نجفي

ترانه
سه نفر، سه مرد از جنس مرگ یه تن شکسته شده از جنس تگرگ

سه اراده، شش بیضه، سه آلت یه ترانه، یه بهانه و یه فرصت

سه مغز پر از آیه و خشم و شهوت یه اتاق، یه کبوتر، یه حرمت

تو رگهاشون که جاریه آب منی تو تو لحظه‌ای که تو حسرت مردنی

وحشت از تو چشماش فوران می‌زد دستاش بسته بود فقط فریاد می‌کرد

اوین صداشو خفه می‌کرد تو‌‌ دیوار درد دخول و چندش از این تکرار

زخم رعشه خندهاشون رو تن ترانه گریه کن چشماتو ببند

تو بکن برادرخدا خوابه بکن مثل تاریخ کردنی کردنی

بدن مجروح و پاره شو بسوزن روی نعش این کبوترآیه بخوون

زمین وارثتو ببین خون گریه کن زمین منفجر شو، بپاش حیا کن

شب ازهم بدر طرح آسمونو فلک به زیر بکش زمین و زمانو

زمین تف کن تو صورتم اگه ساکتم اگه واسه ترانه صدتا ترانه نگم

ترانه نعره بکش به حالم بخند ترانه گریه کن چشاتو ببند

ترانه ببین چه طور غرقم تو لجن ترانه تو بیا این بار منو خط بزن

یه سر روی سنگ فرش و خواب فشنگ یه بدن یه سرباز و اشک تفنگ

یه بسیجی عاشق رنگ سبز یه پلیس یه پولس مسیح و نفی جنگ

یه آخوند رها توی قلب مردم بی عمامه بسر توی دست کژدم

یه مهسا، ژیلا، شیوا، محمد عیسا، عدنان، کاوه، جلوه، احمد

یه وکیل بی وکیل و درد قفس سیلی و فحش و سلول و حبس نفس

یه بغض بلوری تو گلوی قناری یه صدا، یه گلوله، یه زخم کاری

یه محمود اما از جنس ذغال یه حقارت، توهم، حس کمال

یه دولت که از معده‌ی ملت قی شده گله‌ای که سی ساله وله، پی شده

خط بد و زشت و سیاه یه مداد دکترمریض ومجرم بی سواد

مثل هاله‌ای نور دور سرمیخ کاریکاتوریه دیکتاتور بوق و بیغ

یه ولی فقیه وقیح شنیع یه معاویه گم تو لباس علی

ترانه ببین این کشتی رو تو لجن ترانه اسمشو از این دفتر خط بزن

ترانه نعره بکش به حالم بخند ترانه گریه کن چشاتو ببند

ترانه ببین چه طور غرقم تو لجن ترانه تو بیا این بار منو خط بزن

________________

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آبان1388ساعت 21:55  توسط علی عجمی  | 

                                                         من ورپ

بعدازشنیدن کارهای شاهین نجفی کلا بدجورعلاقه مندشدم به موسیقی رپ وچندوقتی هم هست رفتم سراغ رپ زیرزمینی فارس هیچکس و تهی ۲ای اف ام تتلو رضایا پیشرو طعمه... وحتی ساسی مانکن باهمه بلاهتش

به نظرم این موسیقی نسل جدید ایران است اکتیو جسور پرتحرک و...

حداقل ازموزیک پاپ ایران که خیلی بهترشده یعنی دوزابتذالش باکمال تعجب کمتراز موسیقی پاپ است

من خرم ترانه‌ای است درباره دانشجویان، توهین‌ها و مشکلاتی که برای آنها در جمهوری اسلامی به‌وجود آمده‌است.

 من خرم!!!

واسه آدمای غم زده و غریب و تنها           واسه این همه توهین و تشر و فحش و دعوا

واسه تحمیل و خود فروشی و تو سری      واسه خدمت و جبر و توفیق زوری

واسه تجاوزای جنسی‌ و بهره کشی‌       واسه فرار و فشنگ و فرصت خود کشی

واسه رشوه و پول زور زیر میزی              واسه خواب شب و جماع و نوک تیزی

واسه ترس تیر و خطر خشم شب         خبردار و پرچم و فحش‌های زیر لب

واسه ستاره ی سرهنگای پاپتی           سخنرانی سرلشکرا ی در پیتی

توی صدای پای رژه‌های درهم              بوی عرق و شعارای گنگ و مبهم

تمثیل عقده ‌ها و خشم و خشونت       شلاق و بوی ادرار و زخم و عفونت

زندون و بند و دندونای خرد و شکنجه    مذهب و حزب کذب محض و حفظ تو گنجه

خنجر و خنج و خطبه و خاخامای بیمار       جمعه و جنگ و جبهه و جنازه ی بر دار

واسه من واسه تو این همه آوار          زندگی‌ یعنی وسطه این همه مردار

آره این منم این من یه دلقک غمگین      نپرس اسم و رسم و ببین این هاله ی ننگین

آره من خرم نمیفهمم هیچی‌ رو          تو دست و بچرخون ادامه بده این بازی رو

واسه تب و تیر و تن و تبر ،حس تو        سرم میره ،بره واسه تو و مثه تو

واسه زن و قیصر و غیرت و فیلم فارسی‌        سن و صحنه سکسی و حسه رودربایستی

خوشگلای سینما و سوسولای خوردنی       جایزه ی خوک طلایی! تخمه میشکنی؟

تلفیق موزیک و آش شعله قلم کار              تمرین دموکراسی با امت دیندار

سهم بمب و تومبون بی‌ کش ملت              فلاکت و فقر و فشار و شعار عزت

جوخه‌های سرپایی و قبرای بی‌ نشون        طرح گفتگوی تمدن‌ها توی آمازون!

شب شعر فقط واسه تو،شعر ماری کوری     بنگاه ملکی‌ ترانه و شعر دوزاری

شمسی‌ فاطی کانادایی خواهر‌ای دوقولو   دبی و شیخ و عشق وطن ،مردم هالو!

رژه شیش و هشت میدون آزادی تهران      کنسرت مشترک بلک کتس- آهنگران

رپ اپورتونیستی و نوحه خون موج سوار    مرثیه لوس آنجلسی با سلوی گیتار

آره این منم این من یه دلقک غمگین           نپرس اسم و رسم و ببین این هاله ی ننگین

آره من خرم نمیفهمم هیچی‌ رو                 تو دست و بچرخون ادامه بده این بازی رو

 

وسط این دیسکو، بزن بالا مست کن خانوما عقب جلو! با توم هی هی تو!

معتقد مستش،بلوف راه دستش، همه جورش هستش

سینه‌های چاکدار،لباسای مارک دار،خانومای شب کار

صورتای رنگی‌ ،آقایون بنگی

واسه زن مانتو کوتاه ،حجاب و آزادی         ناموس و فانوس و قمه مردای آبادی

روسری،توسری،سیلی‌ ،زخم تن ودشنه     تن سفید ،چش  سیاه و هیزای تشنه

طلاق و اتفاق و باغ خون و خیانت             پرده و درد  و مرد  و دختر، اصل و اصالت

شب بی‌ شام دختر خام و مرد هرزه         تن و تگرگ و مرگ و توی کوچه‌ها پرسه

غم و غصه و غربت و غرقه تو تنهایی      همه یه دردی دارن فک نکن تو تنهایی

تو فقط بگو ،نخواه ،نگو قضاوت کنن       تو نمیخواهی آدما به دردشون عادت کنن

آره این تویی این تو آواره ی غمگین       نمیپرسیم اسمتو کافیه برامون همین

آره این منم این من یه دلقک غمگین            نپرس اسم و رسم و ببین این هاله ی ننگین

آره من خرم نمیفهمم هیچی‌ رو                 تو دست و بچرخون ادامه بدین این بازی رو

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 17:25  توسط علی عجمی  |